در بیشتر سازمانها، فرقی نمیکند یک کارخانهی سنتی باشد یا یک استارتاپ تکنولوژیک، یک الگوی تکرارشونده وجود دارد. همیشه چند چهرهی پررنگ در مرکز توجهاند؛ کسانی که در تمام جلسات حضور دارند، بلندتر از بقیه صحبت میکنند و نقش «متخصصِ همهچیز» را بازی میکنند. اما وقتی گرد و خاکِ جلسات میخوابد، یک سؤال ترسناک از زیرِ پوستِ سازمان شنیده میشود:
«این افراد واقعاً چقدر میدانند؟»
در زبان تخصصی مدیریت در دنیا، گاهی به این افراد “Empty Suits” (کتوشلوارهای خالی) میگویند. کسانی که ظاهر یک لیدر را دارند، اما درونشان از مهارت تهی است. من ترجیح میدهم آنها را با یک واژه صریحتر بنامم: شارلاتان سازمانی.
در این مقاله قصد دارم پدیدهی خطرناک «توهم دانایی» را کالبدشکافی کنم و ببینیم چرا سازمانهای ما بهشتِ امنی برای رشد این بازیگرانِ تئاتر سازمانی شدهاند.
شارلاتان سازمانی کیست؟ (فراتر از کلاهبرداری)
وقتی از شارلاتان حرف میزنیم، منظورمان کلاهبردارِ کلاسیک نیست. در فضای سازمانی، شارلاتان کسی است که آگاهانه فاصلهی بین «آنچه هست» و «آنچه نشان میدهد» را مدیریت میکند. او از این فاصله، برای خود قدرت، نفوذ و درآمد میسازد.
شارلاتان سازمانی سه ویژگی کلیدی دارد:
با استفاده از واژگان تخصصی و ابهامآلود، تصویر یک «نخبه» را میسازد.
از ناآگاهی دیگران به عنوان «سرمایه» استفاده میکند.
بهتدریج، توهم دانایی او جایگزین دانش واقعی در ذهن مدیران ارشد میشود.
“بیرون از اتاق جلسه، چیزی که از آنها باقی میماند صرفاً «احساس» است، نه «تحلیل». احساسِ اینکه: او خیلی بلد است، بدون اینکه بدانیم دقیقاً چه چیزی را بلد است.”
استعاره دکتر شارلاتان و داروی معجزهگر
شاید کارتون اسمورفها و شخصیت «دکتر شارلاتان» را به خاطر داشته باشید. او دارویی میفروخت که ادعا میکرد درمان همهی دردهاست. ما امروز نسخهی مدرن و شیکپوش همان دکتر را در سازمانها داریم.
آنها به جای جنگل، در اتاقهای استراتژی مینشینند و به جای معجون، واژههایی مثل «تحول دیجیتال»، «اکوسیستم»، «چابکی» و «پارادایم شیفت» را میفروشند. آنها فروشندگان راهحلهای جادویی برای مشکلات پیچیده هستند؛ راهحلهایی که روی پاورپوینت عالی به نظر میرسند اما در اجرا وجود خارجی ندارند.
(محل قرارگیری عکس کاور مقاله)
چرا سازمانها بستر رشد این افراد میشوند؟
شارلاتانها انگلهای سیستمهای بیمار هستند. آنها در هر خاکی رشد نمیکنند. به باور من، چند باگِ سیستمی باعث رشد آنها میشود که در اصطلاح جهانی به آن Corporate Theater (تئاتر سازمانی) میگویند:
۱. هنر مدیریت برداشت (Impression Management) آنها میدانند کی سکوت کنند تا عمیق به نظر برسند. آنها استاد بازی با کلمات هستند. وقتی معیار ارزیابی در سازمان «داده» نباشد، «زبانبازی» برندهی میدان است.
۲. برند شخصی توخالی آنها در تمام عکسهای تیمی ردیف اول هستند. شبکهسازی (Networking) برای آنها ابزار یادگیری نیست، بلکه ابزاری برای ایجاد «حلقهی حفاظتی» است تا کسی جرأت نقد کردنشان را نداشته باشد.
۳. ریسک نامتقارن پروژههای بزرگ و پرهزینه تعریف میکنند. اگر موفق شد، قهرمان میشوند. اگر شکست خورد، هزار بهانه دارند (بازار خراب بود، تیم همراه نبود). آنها پاداش را میگیرند، اما هزینهی شکست را سهامداران و کارمندان میپردازند.
۴ چهره رایج از شارلاتانهای مدرن
بیایید کمی دقیقتر شویم. احتمالا شما با یکی از این ۴ تیپ برخورد کردهاید:
شارلاتان استراتژی: استادِ سندهای بیپایان. از آینده حرف میزند اما از تصمیمگیری امروز عاجز است.
شارلاتان KPI: جادوگرِ اکسل. نمودارها همیشه سبز و صعودیاند، اما واقعیتِ شرکت در حال سقوط است.
شارلاتان فرهنگ: دائم از «خانواده سازمانی» دم میزند، اما در عمل شایستهسالاری را فدای روابط میکند.
شارلاتان فنی: دایرهالمعارف کلمات کلیدی (Buzzwords) است، اما توانایی حل کوچکترین باگ سیستمی را ندارد.
راهکار: گذار از نمایش به عملکرد
حضور این افراد فقط یک مشکل اخلاقی نیست؛ یک ریسک استراتژیک است که باعث فرسایش اعتماد نخبگان میشود. برای مقابله با این پدیده، باید قواعد بازی را تغییر دهیم:
تقدیسِ «نمیدانم»: فرهنگی بسازیم که در آن گفتن «نمیدانم» نشانهی صداقت و اعتمادبهنفس باشد، نه ضعف. این یعنی خلع سلاح کردن کسی که وانمود میکند دانای کل است.
دادهمحوری افراطی: هر ادعای زیبایی باید با متریکهای دقیق سنجیده شود. زیباییِ کلام نباید جایگزینِ صحتِ داده شود.
تمایز بین اشتباه و فریب: اشتباهِ صادقانه فرصت یادگیری است، اما فریبِ آگاهانه باید خط قرمز سازمان باشد.
سخن پایانی؛ آینهای در برابر مدیران
شارلاتانهای سازمانی فقط یک «مشکل بیرونی» نیستند؛ آنها یک «آینه» هستند. آینهای که نشان میدهد فرهنگ سازمانی ما کجا ضعف دارد که «نمایش» را بیش از «کار واقعی» پاداش میدهد.
اگر شجاعت داشته باشیم و در این آینه نگاه کنیم، میتوانیم به جای حذف آدمها، بستری بسازیم که در آن شایستگی واقعی، صدایی بلندتر از توهم دانایی داشته باشد.
شما چطور فکر میکنید؟ آیا تجربهی کار با چنین افرادی را داشتهاید؟ خوشحال میشوم نظرات و تجربیات خود را در بخش دیدگاهها بنویسید.
